بارانی از غفلت۱۸ و پایان
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...یک ماه بعد ساعت ۱۱ شب یک ماه دانشگاه نرفتم از خوابگاه زنگ زدن اخرترمه بیا وسایلتو ببر اتاق تحویل بدهبه بابام گفتم این ماه کلاساحضوری تشکیل نمیشه تا امتحانات چندباری رفتم اموزشگاه تا خبری از سپهر بگیرم یا نشونی از پدرمادرش ولی بی فایده بود روز آینده صبح ...
آغازی نو
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...در زمان حاضر تولدم بود خاتمه ۲۸سالگی و اغاز۲۹سالگیفصل تازهی از زندگیمبا خودم گفتم خب چیو میخام جشن بگیرم؟اینکه یکسال دیگه هم تلاش کردم برای بهتر شدن و نشد !و هنوز تو همون مردابم...میدونی چیهاین داستان فقط برای من نیستبرای یه نسله....نسلی که هر روز دارن ...
از ترانههای ۹ سالگی تا بنبستهای امروز
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...همه چیز از ۹ سالگی آغاز شد وقتی که شعرای خیلی ساده و طنز میگفتم و دوستام میگفتنچقدر باحال کلمات رو کنار هم میچینیدر روز جاریم مثل اون روزاهنوزم نوشتن تنها راه برای خوب شدن حالمه با کلمهها بازی میکنم با کلمهها زندگی میکنم و سعی میکنم جوری کلماتو ...
جغد دانا و عینک گمشده
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...در یک جنگلِ سبز و قشنگ، جغدِ دانایی زندگی میکرد که همیشه عینکِ بزرگش را به چشم داشت. اما یک روز صبح، وقتی جغد از خواب بیدار شد، هرچه گشت عینکاش را پیدا نکرد. او که نمیخواست پیشِ بقیه حیوانات اعتراف کند که بدون عینک چقدر حواسپرت شده، با غرور گفت: من ...
آوار غیرت ۱
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...با مهتاب در ایستگاه اتوبوس ایستاده بودیم، منتظر واحدبالاخره اتوبوس رسید.— مرجان، چقدر پول جور کردی واسهگوشی؟— دو تومن. حالا باید ببرم ببینم چقدرهزینهی تعمیرش میشه.خدا کنه زیاد نشه، وگرنه نمیتونم درستشکنم و کارم هم ازدست میره؛ تمام سفارشهای آنلاینعرضهگ...
تله ای برای سلطان جنگل
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...یکی بود، یکی نبود. در یک جنگل بسیار سرسبز و زیبا، کلی حیوان مهربون وپرندههای رنگارنگ با هم زندگی میکردند؛از میمون و زرافه گرفته تا خرگوش، فیلو لاکپشت.روزهای بهاری، خورشید خانم با مهربانیبه گلها میتابید و گلها یکییکی بازمیشدند و لبخند میزدند. زن...
آوارغیرت۲
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...«مهتاب! برو کمک مامان، من یه لحظه لباس عوض کنم بیام.»این بار، با ملاحظهی بیشتری گوشی رو رویمیز کنار تختم گذاشتم تا مبادا دوباره خرجرو دستم بذارم. سر سفره، زیر سنگینی نگاهِبابام شام خوردم و از ترس اینکه دوبارهسوالپیچم کنه «چرا امشب دیر اومدی؟»،زود شامم...
آوار غیرت ۳
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...صدای نوتیفیکیشنها مثل تگرگِ یخ و محکم به سرم میکوبید. تمام تنم میلرزیدو انگشتهام روی صفحهی گوشی سرمیخورد. مهتاب ترس توی چشمهام نگاهکرد و گفت: «خوبی آبجی؟» بلافاصله گوشی را خاموش کردم و تویکیفم انداختم. اولین ایستگاه بدون حرفیپیاده شدم. کیفم را محک...
آوار غیرت۴
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...ساعتها خیابانها را پیاده طی کرده بودم. انگار شهر دور سرم میچرخید.جرقه ای در ذهنم زد: «شکایت میکنم. مگه مملکت قانون نداره؟ میفهمم کیبوده و به بابا ثابت میکنم.»بعد از کلی پرسوجو در کلانتری، سر ازپلیس فتا درآوردم. باهزارامید ماجرا را کهتعریف کردم، ب...
مادرِ هزار چهره
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 15:35
قلمم فقط برای نوشتن نیست دلیل حال خوب من است...تابستان هم بارش را بست؛ هجوم گرد و خاک و باد و خنک شدن هوا، گویایِروزهای اتمام است. و من این روزها سمتِ بهروزی را تحویلمیگیرم: معلمیِ پسرِ سالدومیام! ناگفته نماند که حدود یک ماهی است کهکمکم وارد این مسیر شدهام، هرچند هنوزرسماً کارم را شروع کار نکر...
بارانی از غفلت۵
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
ساعت ۹ونیم صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شدم شماره ناشناس با صدای خواب الود _الو _الو سلام خانم غفاری از دانشگاه تماس میگیرم _سلام بفرماید _وامی که درخواست داده بودین درست شده خواستم قبل از عید بریزن براتون شماره شبا بفرستین تشکر کرد و قطع کردم چقدر خوشحال شدم وچقدر نیاز داشتم الان که بابام شرایطش خوب ...
بارانی ازغفلت ۶
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
در جوابش لبخند زدم و قدم های اروم برداشتم که صدای کفشم کمتر شنیده بشهوارد اتاق شدیم _خانم شما بفرماین من میرسم خدمتونروی صندلی کنار در نشستماز شدت خجالت و موذب بودن و شاید هم استرس کیفم روی پام گذاشتمو محکم گرفتم و پامو تکون میدادم نگاهی به اطرافم کردمیه میزسورمه رنگ با صندلی مشکی پشت میز یه کتابخون...
باران غفلت۷
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
به بهانه اوردن چایی رفتم به اشپزخونه خودمو سرگرم کردم میوه ها رو با دقت تمام دستمال میکشیدم ک وقت بیشتری رو او اشپزخونه باشم یه دفعه عمه از پشتم اومد دستش گذاشت رو شونم_نجمه جون فردا عصر میام باهم بریم خرید _نمیخام مزاحمت بشم لپمو بوسید و گفت از این حرفا نزنمارفتیم خدافظ _شام بمونیدجوابمو با لبخند د...
بارانی از غفلت۸
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
ساعت نزدیک چهار و دم در منتظر عمه فرزانه بودمتوی کیفم نگاه میکردم ک کارتمو برداشته باشم با صدای بلند ضبط ماشین سرمو اوردم بالاخودمو شیشه ماشین نگاه می کردم ک متین شیشه رو داد پایینیه نگاه به سرتا پام کرد و سلام کردیم.واقعااستایل داغونی داشتم هرچی دم دستم بود پوشیده بودمشال سبز و مانتو کرم رنگ بلند ب...
بارانی از غفلت۹
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
ساعت نزدیک سه عمه اینا تازه رفتناز اخلاق خوبی ک دارن اینه خونه رو مرتب میکنن میرن گردن من نمیزارن عزیز خوابیده بابا تو اشپز خونه چایی برا خودش میریزهرفتم کنار در اشپزخونه با لحن مظلومانه_بابااا بریم سرخاک مامان_ امروز ک دوشنبس بابا _روز عیده جاش خالی بریم سر خاکشنگاهم کرد و چاییشو خورد باشه به عزیز ...
بارانی از غفلت ۱۰
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
همون لحظه جواب داد متین اخه این پسر عجب رویی داره ک اینجوری به من پیام داده همه ذوقم برای دیدن عکس سپهر کور شد جوابی ندادم ساعت نزدیک ۱۲بود و بابا هنوز نیومده بود با خودم گفتم حتماچون تعطیلیه شب نگهبانی برداشته گوشی کنار گذاشتم خوابیدم . . . . روز هشتم عید این چند روز یا مهمون داشتیم یا مهمونی بودیم...
بارانی از غفلت۱۱
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
کلید و از کیفم برداشتم در باز کردم عزیز رو تخت تو حیاط نشسته بود موتور بابا تو حیاط بود اشکامو پاک کردم و با صدای گرفته گفتم _سلام عزیز بابام اومده _سلام اومد موتورشو گذاشت و رفت اومدم توی اتاقم و دراز کشیدم نفهمیدم کی خوابم برد یک ربع بعد با صدای گوشی از جام پریدم. _الو سلام _ نجمه بابا اماده بشین ...
بارانی از غفلت۱۲
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:15
_ممنون ک بهم فرصت دادی کنارت باشم بهت قول میدم اینقد امن باشم که تا قیامت بهم تکیه کنینفسی عمیق کشیدم اون خشم و کینه چند ساعت پیش به لبخند و حس ارامش تبدیل شد و از شیشه بیرونو نگاه کردم هندزفری رو تو گوشم گذاشتم یه اهنگ پلی کردم ..خوابگاه خیلی خلوت بود و بچها هنوز نیومده بودن تو اتاق ما فقط دو نفر ب...
وب جدید
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 14:58
تو را می کشند و گمان می کنند که با کشتن تو همه چیز به نفعشان تمام میشود...ولی نمی دانند که ایران، پر است از سردار سلیمانی هایی که حاظرند همه چیزشان را بدهند تا ایران، ایران باقی بماند. همان ایرانی ک
خداحافظ سردار شجاعمان♥
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 14:58
سلام بچه ها.. نیاز دارم به چن تا آهنگ بی کلام درس حسابی.. از اینایی که میشه روش متن خوند.. اگه کسی کانال اینجوری میشناسه معرفی کنه.. یا اگه آهنگ خاصی میشناسین اسمش و بگین دان کنم.. خیییییلی عجله دارم لطفا زودتر بهم بگین❤❤